![]() |
![]() |
|
|
سلام به همكي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:50 توسط حامد صدخروی |
|
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خست نکنه
غم غریبی عزیزم فقر و شکست نکنه
چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ برول ابتو یه وقت ناقافل نشکنی
اگه برات زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تورو سپردمت دست خدای مهربون
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:57 توسط حامد صدخروی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 21:21 توسط حامد صدخروی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:24 توسط حامد صدخروی |
|
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و دریا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ![]() یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ![]() یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه![]() میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه![]() دل دریا ، دل رود![]() دل آبی ، دل آب![]() دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب![]() یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی![]() قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی![]() سخت تنهایی راه ![]() سخت بی همنفسی![]() چی میشد یه روز بیاد![]() اون که نیست مثل کسی ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:20 توسط حامد صدخروی |
|
عاشقي هميشه وصل نيست اصلا وصل نيست عاشقي اينه كه از معشوق دور باشي از دلتنگي ناله و زاري كني اون ناز باشه و تو نياز
تقدیم به دوست خوبم اسمان عشق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:53 توسط حامد صدخروی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:12 توسط حامد صدخروی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:11 توسط حامد صدخروی |
|
رنگ گل دسته گلا،فقط رز زرده همین عاشق هرکس که بشی، عاقبتش درده همین دوستان و بازديد كنندگان این وب لاگ، امیدوارم شاد و خرم باشيد با ارزوي موفقييت براي يكايك شما
عشق تو تو خون گرم عاشقم ریشه داره قهرمانات مث افسانه هامون جهانین زبر سایه بون امنت می شه تا ابد نشست وطنم، دیوونه مرزای زرخیز توام جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه تو مال حافظ و مولوی و نیمایی، وطن آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی همیشه مایه افتخاری دنیای، وطن تورو با طلاترین خاکا عوض نمی کن
مارو بگو سبرديمش دل و جشامو نو به كي اون كه به زندگي مي گه، نمايش عروسكي دارم از تو مي نويسم تو يه روز سرد برفي قلمم نمي نويسه، مي گه تو نداري حرفي برو ديگه نبينمت، خاطر خواهيت دروغ بوده تو خلوتم با گريه هام، جقد سرت شلوغ بوده روشني چشات نداره مرزي تو خيلي بيشتر از اينا مي ارزي دل از آغوش تو کندم ديگه حتي يه بارم به آسوني يک قصه دلم يه گوله آتيش ميون اينهمه آدم منو اينجا رها کردي ببين بغضه شکستم را اگه چيزي برام مونده واسه اين عاشق ساده نمي دونست دل ساده با اينکه دل بريدم من هنوزم تويه غربت |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 16:48 توسط حامد صدخروی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 16:30 توسط حامد صدخروی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:6 توسط حامد صدخروی |
|
|
YYYYYYYYYYYY ![]() ![]() خدا کند که بیایی.......
![]() رویای نوشتن
رویایم به امید دیدن تو از سرزمین خویش کوچ کرده تا تماشاگر نگاهت باشد اینک تو در کدام نگاهستان نشسته ای ؟ نسیمت مهری بود که در بوستان دلم دمید و گل های یاس را در دلم پروراند پس بنویس از عبور قطار که از ریل های لحظه هایت می گذرد و تو همان کودکی هستی که بر روی خاک نشسته ای و هم آغوش عروسک زیبایت و به شیشه های خاک نشسته می نگری ...
عبور آبی تو را در نگان آب تماشا می کنم که جریان گرفته ای با زمزمه ی آبی ها عبور آبی جویبار بیدار است که زلال آینه ی پاکی هاست هنوز بوی تبسم در میان آب جاریست که در بستر نگاه تو موج می زند . بگذار تا جرعه ای از باران چشمانت بر دستانم بچکد...
خیانت خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ... خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:13 توسط حامد صدخروی |
|
1- کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند 8- كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند 9- كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند برسن
آن هنگام که نگاهت به نگاهم گره میخورد آن هنگام که صدایت با صدایم در می آمیزد آن هنگام که دستانت به دستانم می رسد در میابم چقدر دوستت دارم در میابم که دلم میخواهد برایت بمیرم راست گفته اند که دوست داشتن دلیل نمی خواهد من دلیلی برای دوست داشتن تو ندارم ولی دوست داشتن تو دلیلی برای پرپر شدن منه دانی آن زمان که گلی را از شاخه جدا میکنند گل در میابد که چقدر او را دوست دارند گل بی دلیل عاشق می شود و به همین دلیل خیلی زود به دست معشوقه اش پرپر می شود من هم دلم می خواهد برای تو و به دست تو پرپر شوم تا شاهد دوریت نباشم
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار به من یا هر دو بمیریم به پایان برسیم
چه زيبا گفتم دوستت دارم! چه صادقانه پذيرفت چه فريبنده آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم! چه کودکانه همه چيزم شدي! چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم چه زود به خاطريک کلمه مرا ترک کردی چه حقيرانه واژه غريبه خداحافظي به من آمد چه بيرحمانه من سوختم ولی هنوزهم دوستت دارم
YYYYYYYYYYYY |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 9:9 توسط حامد صدخروی |
|
|
دلم می خواد كه هيچ موقع،يكی فراموشم نشه
خوبياشو يادم نره،اون شمع خواموشم نشه
دلم می خواد اگه يه روز،يكی دوستم داشته باشه
هميشه عاشقش باشم،هميشه عاشقم باشه
دلم می خواد كه بدونی،زندگی آسون نمی شه
زندگی منم يه دَف،راحت و آروم نمی شه
اينم دلم می خواد بگم،دوستام زيادن وليكن
كسی يادم نمی كنه،همشون بی وفا شدن
خودم می خوام بازم بگم،ولی دلم نمی ذاره
قلم می گه بسه ديگه،يكی هست كه دوستت داره |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 12:52 توسط حامد صدخروی |
|
|
نمی دونم من از كجا شروع كنم
به كی بگم دردِ دل و نمی تونم
ولی می گم،شايد دلم آروم بشه
شايد با غربت صدام،بارون بگيره هميشه
نمی دونم اصلاً الآن سردرگمم
تو لحظه های زندگی،ساكت و بی تلاطمم
دلم می خواد خودم باشم،امّا كسی نمی ذاره
دلم می خواد حرف بزنم،با اون كه باورم داره
دلم می خواد يكی بياد،راهو بهم نشون بده
راهو نشون منو اين،گلای مهربون بده |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 12:51 توسط حامد صدخروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|